عجب رسمیه...
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم،
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...
+ نوشته شده در جمعه ۲۴ مهر ۱۳۸۸ ساعت توسط بومرنگ
|
آری...او خوشبختی ست...خوشبختی از آن من است...
قایقی باید ساخت،
باید انداخت به آب،
دور خواهم شد از این خاک غریب...
********************************************************
این روزا خیلی شادم...خیلی...به نظر من این همون خوشبختیه...
پس خوشبختی وقتیه که احساس شادی می کنی...