نامه های بی جواب الینور به جاناتان(چهارمین نامه)
باید متاسف باشم
اما نمیدانم برای چه کسی؟
خودم یا تو؟
جاناتان،دیشب مدارکی از تو به دست من رسید که نظرم را راجع به تو تغییر داد...
آری این نخستین بار نبود که چنین اسنادی را می دیدم...ولی...هر چند کوتاه مدت،بالاخره تاثیرش را میگذارد...
اگر این بار با چشم خودم ندیده بودم محال بود باور کنم!
اما...
چه حرفی برای گفتن دارم؟
هیچ...
زیرا میدانم تو تقصیری نداری...
نمیدانم.
در جریانی افتاده ام که خودش مرا می برد...هیچ کنترلی روی اتفاقات پیش آمده ندارم...
تنها چیزی که میتوانم بخوهم این است
امیدوارم سالها بعد که این نامه را میخوانی مرا به خاطر کاری که کرده ام ببخشی جاناتان...
اما نمیدانم برای چه کسی؟
خودم یا تو؟
جاناتان،دیشب مدارکی از تو به دست من رسید که نظرم را راجع به تو تغییر داد...
آری این نخستین بار نبود که چنین اسنادی را می دیدم...ولی...هر چند کوتاه مدت،بالاخره تاثیرش را میگذارد...
اگر این بار با چشم خودم ندیده بودم محال بود باور کنم!
اما...
چه حرفی برای گفتن دارم؟
هیچ...
زیرا میدانم تو تقصیری نداری...
نمیدانم.
در جریانی افتاده ام که خودش مرا می برد...هیچ کنترلی روی اتفاقات پیش آمده ندارم...
تنها چیزی که میتوانم بخوهم این است
امیدوارم سالها بعد که این نامه را میخوانی مرا به خاطر کاری که کرده ام ببخشی جاناتان...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰ ساعت توسط بومرنگ
|
اینجا شاهد خصوصی ترین لحظات من خواهید بود،