هزار راز نگفته(پنجمین راز)
آری...باران بارید!
زمین نفس می کشد،لبخند میزند،آواز می خواند...
نیستی...و من تنها،آرام و ساکت،با خیالت،زیر باران قدم خواهم زد
زیر باران...
هجوم خاطرات گذشته...
سالها صف بسته اند
و به نوبت جلوی چشمم رژه می روند...
سال اول
سال دوم
سال سـ...نه! بس کنید! باستید!
نمی خواهم به چیزی فکر کنم که دیگر وجود ندارد!
به یاد تنها ترین دلدار،
به یاد اتاق آبی،
و به یاد تمام آن شش سال!
یعنی باید انتخاب کنم؟؟؟
بومرنگ نوشت: عذرخواهی بابت تاخیر ۱۰ روزه! اینترنتم قطع شده بود.
اینجا شاهد خصوصی ترین لحظات من خواهید بود،