باور نمی کنم...
و آن اتفاق افتاد...
بالاخره،و به همان خوبی ای که تصور کرده بودم...
زیبا بود...و غافلگیر کننده...
عالی بود....و روح افزا...
بالاخره،و به همان خوبی ای که تصور کرده بودم...
زیبا بود...و غافلگیر کننده...
عالی بود....و روح افزا...
"پرسیدم ای گل،راهت به کجاست؟
گفت،آنسوی درختان صنوبر،تو هم می آیی؟
پاسخ دادم آری...برویم..."
پ.ن:خیلی خوشحالم...†
**********************************************************
۸/۶/۸۹
زیبا تر از این را نمی شد تصور کرد...عالی بود...خیلی عالی...
امشب باز هم،عطر حضورت در اتاقم پیچید...بوته ها گل دادند...و این اولین قدم است...
خودت برگشتی...با اختیار خودت و با انتخاب خودت...
و این است معجزه ی صاد†
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۹ ساعت توسط بومرنگ
|
اینجا شاهد خصوصی ترین لحظات من خواهید بود،