دلم برای باران تنگ است...
بارون پاییز...
غم آسمون...
اشک خدا...

گویی خدا پاییز را برای من آفریده...
روزها را میگذرانم،پشت هم...
تا به پاییز برسم...

پاییز هر سال،
در یک روز خاص،
زندگی را روی کاغذی سفید مینویسم...
تا سندی باشد از آنچه باید بشود...

دلم هوای تو را دارد،کی می رسد باران؟
زندگی از دست رفته ام،بگو کی می شود آسان؟