سخنی چند با بعضی ها!
تعداد نظرا واقعا افول کرده و این نشان دهنده ی دوستانیه که فقط اسم خودشونو گذاشتن دوست.
لیست زیر برای دوستان عزیزیه که همیشه بامن هستن به همراه حرفایی که فکر کنم به دردشون میخوره(هر کسی رو به رنگی مینویسم که به نظرم شخصیتش اون رنگیه):
مریم عزیزم: فقط صبر و مرور خاطرات گذشته ست که میتونه آرومت کنه...
داداش امید جونم:خستگی و یکنواختی برای همه هست.امیدورام راهتو پیدا کنی
دوست عزیزم آریا: روزها از پی هم میگذرد...می گن قدر جوونی رو بدونین...خودم هنوز خیلی جوونم،اما نمیدونم چرا یهو حسّم گفت بهت این نصیحت دوستانه رو بگم...
یه آشنا: که هیچ وقت نفهمیدم کدوم آشناست...اما انقد با معرفته که همیشه میاد و سر میزنه...
لیست زیر برای دوستان عزیزیه که همیشه بامن هستن به همراه حرفایی که فکر کنم به دردشون میخوره(هر کسی رو به رنگی مینویسم که به نظرم شخصیتش اون رنگیه):
مریم عزیزم: فقط صبر و مرور خاطرات گذشته ست که میتونه آرومت کنه...
داداش امید جونم:خستگی و یکنواختی برای همه هست.امیدورام راهتو پیدا کنی
دوست عزیزم آریا: روزها از پی هم میگذرد...می گن قدر جوونی رو بدونین...خودم هنوز خیلی جوونم،اما نمیدونم چرا یهو حسّم گفت بهت این نصیحت دوستانه رو بگم...
یه آشنا: که هیچ وقت نفهمیدم کدوم آشناست...اما انقد با معرفته که همیشه میاد و سر میزنه...
دوروتی(نهال،شجیره...): صد بار بهت گفتم و بازم میگم،از این نمد کلاهی برای تو در نمیاد! برو پی زندگیت...عمرتو مثل من حروم نکن...![]()
مانا(دوستی که میدونم یه روز اینجا رو میخونه): دوستت دارم برای همیشه.میدونم که یه عذر خواهی بهت بدهکارم...منو ببخش.تو همیشه برام بهترین بودی و هستی...![]()
داداش فرشید: درسته دعوامون شده اما ما دوستای قدیمی ایم...به احترام حرف پژمان و مانا و به احترام "۱۱ سال خواهر و برادر بودن" من کوتاه میام و میگم بابت اینکه ازت اجازه نگرفتم ببخشید.(به شرطی که تو هم اشتباهتو قبول کنی و همه چی تموم شه
)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ ساعت توسط بومرنگ
|
اینجا شاهد خصوصی ترین لحظات من خواهید بود،