دختری در آینه
رآس ساعت ۱۲ ظهر
رو به روی آینه می ایستم
و به چشمان دختری
که از آن سو
به من خیره شده
می نگرم...
صاعقه ای عبور میکند،
خاطره ای می خندد،
و صدای گریه ی نوزادی
که سالها پیش به دنیا آمده
به گوش می رسد...
چشمانم را باز میکنم
و عمیقا به چشمان دختر در آینه
نگاه میکنم و میگویم:
بومرنگ کوچولو...تولدت مبارک!
رو به روی آینه می ایستم
و به چشمان دختری
که از آن سو
به من خیره شده
می نگرم...
صاعقه ای عبور میکند،
خاطره ای می خندد،
و صدای گریه ی نوزادی
که سالها پیش به دنیا آمده
به گوش می رسد...
چشمانم را باز میکنم
و عمیقا به چشمان دختر در آینه
نگاه میکنم و میگویم:
بومرنگ کوچولو...تولدت مبارک!
+ نوشته شده در شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۹ ساعت توسط بومرنگ
|
اینجا شاهد خصوصی ترین لحظات من خواهید بود،