توی این کوچه به دنیا اومدیم....
شبی که گذشت، به یک خاطره آبستن است...
به خاطره ای زیبا و محو کننده
حتی دعواهای همیشگی نیز حالم را بد نمیکند.....
میخواهم زندگی کنم،
و...خیلی زود شروع خواهم کرد!
با تو و در کنار تو،
تویی که شاید
تنها کسی بودی که توانستی خاطرات احمقانه ام را پاک کنی...
دستان سردت برایم یادآور خاطراتی ست که هرگز نداشته ام،
اتفاقی که هرگز نیافتاده بود،
و روزهایی که هرگز ندیده بودم...
هوا سرد است اما،
به خاطره ای زیبا و محو کننده
حتی دعواهای همیشگی نیز حالم را بد نمیکند.....
میخواهم زندگی کنم،
و...خیلی زود شروع خواهم کرد!
با تو و در کنار تو،
تویی که شاید
تنها کسی بودی که توانستی خاطرات احمقانه ام را پاک کنی...
دستان سردت برایم یادآور خاطراتی ست که هرگز نداشته ام،
اتفاقی که هرگز نیافتاده بود،
و روزهایی که هرگز ندیده بودم...
هوا سرد است اما،
خاطره ی گرم ما،مهر و موم شده،تا ابد در آن کوچه ی بن بست خواهد ماند...
بومرنگ نوشت:بذار سر روی شونه م،گریه سر کن/از اون شب گریه های تلخ هق هق
بذار باور کنم یه تکیه گاهم/برای غربت یه مرد عاشق...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط بومرنگ
|
اینجا شاهد خصوصی ترین لحظات من خواهید بود،