از همین حالا میتوانم بشنوم...
صدای آرامش بخش ناقوس ها را....
ناقوسهای کلیسای قدیمی،که ازدواج مارا اعلام میکند...
صدای آرام پدر پُل،که با لبخند همیشگی اش برای ما دعا میخواند...

چهره ی تک تک آنها از خاطرم میگذرد.....آری....همه
استر،ادوین،ادوارد،استیفان،آرون،ایمان.....
همه و همه....برای ما میخندند.

روزی که دیگر هیچکس تردید نخواهد داشت،زیرا همه میدانند
که زنگها برای "تو" به صدا در می آیند....