نیا باران،زمین جای قشنگی نیست...

چرا نتوانستم پاییز را باور کنم؟!
چرا حالا که زمستان است و سرد؟!

خسته ام....از مردمی که به قولهایشان عمل نمیکنند...
از روزگاری که زندگی ام را بر هم میزند...
از دریاهای متلاطم...

جوشی در خود حس نمیکنم،
نه سکون،و نه عشق...

امروز صبح،خواب آلودگی شهر مرا بی تاب ساخت،
چرا دستهایی نیست که آرامم کند؟

نیا باران،پشیمان می شوی از آمدن....