یاد کوچه ی مهتاب بخیر...
البته نه به خواست خودم،چون اونایی که منو میشناسن میدونن از سینما رفتن متنفرم،هیچ چیز این پرده ی نقره ای منو جذب نمیکنه...
راستشو بخواین تماشای یه چیزی که نمیدونم ممکنه ازش خوشم بیاد یا نه برام سخته...مزخرفه...
اما این فیلم منو یاد خیلی چیزا انداخت..از جمله همین وبلاگ کوچیکم،گوشه ی دنیای به این بزرگی!
آره یاد اینجا،اون فیلم "سر به مهر" بود،با بازی همیشه زیبای لیلای عزیزم...
اصلا نمیدونم چرا وسط فیلم یهو دلم خیلی برای وبم تنگ شد...وبلاگ خودم
جایی که میشه توش بی نام و نشون چیزی نوشت!بی اینکه کسی بدونه تو که اینارو نوشتی کی هستی!
ممکنه همسایه اش باشی،یا دوست صمیمیش،یا خواهرش!
اما اون اینو نمیدونه و شایدم هیچ وقت نفهمه.فقط وبلاگتو میخونه و سعی میکنه مشکلاتتو درک کنه و باهات حرف بزنه...
آره دلم برات تنگش ده بود کوچه ی مهتابیم،دلم برات تنگ شده بود دوست وبلاگیم!
پ.ن:اگه صدامو میشنوین باهام حرف بزنین! یادم بندازین هنوزم میتونم اینجا بی نام و نشون باشم،فارغ از دنیای ابلهانه ی فیسبوک،یه کم احساس تنهایی خود خواسته رو بازم تجربه کنم!
اینجا شاهد خصوصی ترین لحظات من خواهید بود،