دنیای این روزای من
مضطرب شده ام،
مانند پیرزنی خرافاتی که پشت هم،
سرکتاب میگشاید،
ساعتها به در خیره می شود،
سایه به سایه ی عکسهای جوانی اش
و در حسرت آن روزها
باقی مانده ی عمرش را تلف میکند...
پ.ن 1:من هستم آشنای عزیز! اینجا رو ول نمیکنم،مینویسم،امیدوارم تو هم زودتر دوره ات تموم شه و برگردی
پ.ن 2:سودالیت عزیزم،دلم برات یه ذره شده،کاش بازم سر بزنی به من
پ.ن 3:هیچی
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط بومرنگ
|
اینجا شاهد خصوصی ترین لحظات من خواهید بود،