باز هم بهانه بگیر،

بگو سرما خورده ام،

بگو گرسنه ام،

میخواهم نزدیکت باشم و پرستارت!

برایم بهانه بگیری و من آرامت کنم،

لبخند بزنم،

بگویم "چای میخوری؟"

با همان لحن قشنگت بگویی "‌آخ....دستت درد نکنه،اصلا چای نریختم که تو بیای برام بریزی"

وقتی سینی را جلویت میگیرم نگاهم کنی و چایت را فراموش کنی....

نمایش "دست لرزان" را همانطور که به من خیره شدی مثل همیشه بازی کنی....بگویی"حالا چای بخورم یا خجالت؟"

و من هم سینی را آرام به بازویت بزنم و جواب دهم "" تو مگه خجالتم بلدی؟"

و با هم بخندیـــم.....

آخ که چقدر دلتنگ تو ام........