یعنی واقعا یک سال گذشت...؟
می نویسم زیر نور مهتاب،با نور مهتاب...
و جلوی چشمان سه شاهد آتشش می زنم!
ماه،ستاره و صلیب شاهدان این خاطره ی سوخته اند...
می نویسم،می سوزانم و از یاد می برم...
پ.ن: چند نفر ازم خواستن بگم صاد چیه یا کیه.
راستش صاد یه "صلیب کوچیک چوبیه" که من از اعماق وجودم عاشقشم و شدیدا برام ارزش داره و همچنین یادگاری از یه دوست خوبه.به خرافات اعتقاد ندارم اما این صلیب کوچیک خیلی بهم آرامش میده،نمیگم شانس میاره،فقط یه آرامش باطنی خیلی قشنگ رو بهم داده...
اولش دلم نمیخواست بگم صاد همون صلیبه اما الان دیگه برام مهم نیست کسی بدونه.
فکر کنم کافی باشه
...صدای رعد و برق می آید...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط بومرنگ
|
اینجا شاهد خصوصی ترین لحظات من خواهید بود،